X
تبلیغات
فرخی فروی

فرخی فروی
مذهبی اجتماعی فرهنگی 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
طراح قالب

بسم الله الرحمن الرحیم

http://nozool.com/wp-content/uploads/2013/01/norooz.jpg

بازهم در تداول چرخش روزگار . سالی نو از حیات آغاز می شود

تا عاقلان ژرف اندیش . در اعماق تحولات بهاری حقیقت نهفته

در دل کائنات را کشف کنند.

از میان حقایق رمز زندگی را در یابند.

نگاهی به سالی که گذشت نشان می دهد

هر روز از بهر روزی روزی را دادیم

برخی در میان این دو روزی خریدار بهشت رضوان شدند

عده ای دیگر جهنم را برگزیدند.

اما هر چه هست راز هستی در میان این دو روزی است

روزی که ما میدهیم و روزی که ما میگیریم

روزی که ما میدهیم جان است

و روزی که به دست می آوریم نان است

در تقابل نان و جان چه باید کرد

که آه و افسوس مارا پایان کار نباشد.

هر روز روزی از سرمایه عمر خود که جان ماست میدهیم

تا روزی که لقمه نانی است به دست آوریم

بی شک در این میان اگر لحظه ای بی تدبیری کنیم

خسارت عظیمی نصیب ماست.

بی جهت نیست که قرآن مجید می فرماید

بسم الله الرحمن الرحیم

والعصر

ان الانسان لفی خسر

کسی که از سرمایه میدهد

تا لقمه نانی در تداوم حیات نصیب خود سازد

بسان یخ فروشی است که در زیر آفتاب سوزناک

یخهای او رو به ذوب است

و با ذوب یخها از سرمایه نیز تهی میشود.

ما نیز با گذشت از روزها و ماهها و سالها

از سرمایه عمر خود تهی میشویم.

بهار فرصتی است تا تاملی داشته باشیم بر این معانی.

اگر تامل ما خردمندانه و برخاسته از اعماق فطرت پاک توحیدی باشد

میتواند وجودمان را تحولی آسمانی بخشد

که انتهای آن احسن الحال است.

دگرگونی قلب و رو به سوی نیکوترین حال گام نهادن

جز با زانوی ادب زدن در محضر مظاهر رحمت الهی یعنی

ائمه معصومین محال است.

چه خوب است سال جدید ما نیز

پیوند آسمانی داشته باشدبا این ذوات مقدسه

خاصه فاطمه زهرا صدیقه طاهره

که ایام نوروزمان گره خورده است با نام این بانوی بی نظیر هستی

باید در پناه چادر او  خود را از وساوس شیطانی حفظ کرد تا در حرز

" الا الذین ءامنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر"

داخل شد.

امید است خدای متعال سال جاری سالی سرشار از

توسلات و ارادتهای ما به ساحت مقدس انوار مقدسه مقربان 

درگاهش باشدو در مسیر قرب او

هرروز با انگیزه تر از دیروز گامهای خود را استوار سازیم.

سالی خوب و سرشار از رحمت ایزدی

برای همه دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت

و هدایت و رهنمونی به مکتب اهل بیت برای تمام بشریت

مسئلت داریم .

 سید حسین موسوی

اسفند 1392

http://dl.aviny.com/Album/mazhabi/ahlbeit/ZAHRA/kamel/135.jpg



موضوعات مرتبط: پیام ها
[ یکشنبه 1392/12/25 ] [ 2:57 قبل از ظهر ] [ سید حسین موسوی ]
آقا! آخر خط است. ميدان شوش همين جاست!
از ماشين پياده شدم، ساعتي از طلوع آفتاب مي‌گذشت. بايد به كجا مي‌رفتم؟ پاسخي براي اين سؤال نداشتم!
مغازه‌ها يكي پس از ديگري باز مي‌شد، و من در ميانه آنها به آدم آواره‌اي مي‌ماندم كه جايي براي رفتن ندارد، ولي سعي مي‌كند تا كسي پي به رازش نبرد!
ناگهان به خاطرم خطور كرد كه برادرم مي‌گفت در خيابان شمالي منتهي به اين ميدان، نمايشگاه فرش دارد، و تابلوي بزرگي به چند رنگ سردر نمايشگاه او را زينت داده است.
تصميم گرفتم كه از او ديدن كنم، هر چند او تمايلي به ديدن من نداشت.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1392/12/08 ] [ 2:12 بعد از ظهر ] [ سید حسین موسوی ]
طرح بنر و پوستر ولادت حضرت مهدی (عجل الله) | طرح افقی

[ سه شنبه 1392/11/08 ] [ 2:29 بعد از ظهر ] [ سید حسین موسوی ]
چرا بزرگان ما در حاشیه به تماشا مشغولند؟

در گذشت لحظات بی آن که زمان به اختیار ما سرعت عبور خود را

کم یا زیاد کنددر یکی از همین روزها که خدای تعالی آن را فرصت بروز

حقیقت نهفته در قلب ما قرار داده است گوشی تلفن نواخته شد.

از آن سوی گوشی صدای برادر ارجمند جناب آقای جلالی به گوش میرسید

نگران از به یغما رفتن فرصت آموزشهای فنی حرفه ای از فرخی بود

نگرانیی که شاید چندان بیجا نبود اگر چه اگر بخواهم دقیق بگویم


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1392/10/08 ] [ 2:31 بعد از ظهر ] [ سید حسین موسوی ]
زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا، پروردگار تو ظالم است یا عادل؟
داوود (ع) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند. سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟
زن گفت : من بیوه زن هستم و سه دختر دارم ، با دستم، ریسندگى مى کنم ، دیروزشال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم، تا بفروشم، و با پول آن معاش کودکانم را تهیه سازم، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد، و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تامین نمایم .
هنوز سخن زن تمام نشده بود، در خانه داوود را زدند. حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد. ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (ع) آمدند، و هر کدام صد دینار (جمعا هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید. حضرت داوود از آن ها پرسید: علت این که شما دسته جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟
عرض کردند : ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته ای سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن ، موردآسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم. ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم ، و اکنون این مبلغ را به حضورت آورده ایم ، تا هر که را بخواهى، به ا و صدقه بدهى.
حضرت داوود به زن متوجه شد و به او فرمود: پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى؟
سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد، و فرمود: این پول را در تامین معاش کودکانت مصرف کن. خداوند به حال و روزگار تو، آگاهتر از دیگران است.


و اوست آن كس كه براى شما گوش و چشم و دل پديد آورد. چه اندك سپاسگزاريد.
سوره مؤمنون - آیه 78

[ جمعه 1392/09/08 ] [ 2:28 بعد از ظهر ] [ سید حسین موسوی ]

[ چهارشنبه 1392/08/08 ] [ 2:27 بعد از ظهر ] [ سید حسین موسوی ]

[ دوشنبه 1392/07/08 ] [ 2:26 بعد از ظهر ] [ سید حسین موسوی ]

سخنی با جوانان وطن

راستی نمی دانم عزیز دلم تا چه اندازه با علم ریاضی آشنایی با این حال می دانم اگر تا دبیرستان خوانده باشی حتما می دانی در عالم ریاضی موقعیت هر مكانی را با مختصات آن بازگو می كنند.در هر مبحثی به فراخورحال از مختصاتی استفاده می كنند.مختصات دكارتی مختصات قطبی و...

وباز هم می دانی مختصات قابل تبدیل به یكدیگرند.یعنی همه زبان حال یك موقعیتند.زبانها مختلف اما معنا یكی است.بگذار از این مباحث خسته كننده بگذریم.وریاضی را به اهلش واگذاریم.

سراغ خودمان می آییم.من وتو هر تو دریك چیز مشتركیم"جوان ایرانی"

پس بگذار خودمان را با لفظ جوان ایرانی توصیف كنیم.مختصات خودمان را بیابیم.با اندكی تامل مختصات مقصدرا نیز رصد كنیم. نمودار وصال بین مبدا ومقصد را ترسیم نماییم. جوان ایرانی جوانی با افكار بلندواندیشه های نو است.بر آمده از تمدنی ریشه داردر تاریخ بشری است. در عقبه خود بزرگمردانی چون ابوریحان و ابن سینا را دارد. آبشخور معنوی او كوثری است بر آمده از بهشت عدن الهی . او دو خصلت دارد. ایمانی آمیخته با دانش و دانشی ایمان افزا. پس جوان ایرانی در مختصات كنونی خود جوانی است سرشار از امیدها و انتظارات:به او امید دارندتا قله های علم ودانش را فتح نمایدو انتظاری آسمانی تا پرچم ایران را بر بلندای بام جهان به اهتزاز درآورد. جوانی است با زمینه های آماده رشد و پیشرفت .او از تجربیات پیشینیان در راه پیشرفت و تعالی الگوهای زیادی داردو در عرصه خصائل انسانی نمونه های بی شماری .در عرصه تلاش واستقامت مردان بزرگی را می شناسد كه با كمترین بهره ای از مادیات با سختی های فراوان نام خود را در جهان علم ودانش پر آوازه ساختند.راستی شما به عنوان یك جوان ایرانی قوس صعود را چه سان ترسیم خواهی كرد؟با خود اندیشیده ای .پاسخ تو به این سوال راهگشایی است تا جوانان هموطن را نیرویی دو چندان بخشد. پس قلم بر دست گیر و در خلوت حضور خود با اندیشه های خالصانه ات عاشقانه نجوا كن تا راهها را با تو باز گویند.

هرگز در اندیشه های بلند خود  شیطان نومیدی را فریاد مكن. شاید تو خود به تمام آرزوها دست نیابی اما حركت تو محركی خواهد شدتا دیگران را به سمت مقصد عزمی آهنین بخشد.راز بزرگ آفرینش در تعالی های مكرر است و بزرگی انسان به تلاش او در كشف حقایق.پس آستین ها را بالا زنید و باما از خود بگویید. ماییم ویك سبد انتظار از پاسخهای  دلنشین شما عزیزان.

سید حسین موسو

[ جمعه 1392/06/08 ] [ 2:25 بعد از ظهر ] [ سید حسین موسوی ]

امام جماعت بی وضو


حدود ۲۰ سال پیش، منزل ما خیابان ۱۷ شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشن های مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می رفتیم. پیش نماز مسجد حاج آقایی بود بنام شیخ هادی که امور مسجد از قبیل نماز جماعت ، مراسم شب های قدر ، نماز عید و جشن نیمه شعبان را برگزار می کرد. اگر کسی می خواست دخترش را شوهر بدهد و یا برای پسرش زن بگیرد با شیخ هادی مشورت میکرد و در آخرهم شیخ خطبه عقد را جاری میکرد ، اگر کسی در محله فوت میکرد شیخ هادی برای او نماز میت می خواند و کارهای بسیار دیگر ...
یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم ، منتظر خالی شدن دستشویی بودم که در این حین، درِ یکی از دستشویی ها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد؛ با هم سلام و علیک کردیم و شیخ بدون اینکه وضو بگیرد دستشویی را ترک کرد.
من که بسیار تعجب کرده بودم به دنبال شیخ راهی شدم که ببینم کجا وضو می‌گیرد و با کمال شگفتی دیدم شیخ هادی بدون گرفتن وضو وارد محراب شد و یکسره بعد از خواندن اذان و اقامه نماز را شروع کرد و مردم هم به شیخ اقتداء کردند. من که کاملاً گیج شده بودم سریعاً به حاج علی که سال های زیادی با هم همسایه بودیم گفتم حاجی شیخ هادی وضو ندارد ، خودم دیدم از دستشویی اومد بیرون ولی وضو نگرفت. حاج علی که به من اعتماد کامل داشت با تعجب گفت خیلی خوب فرادا می خوانم .
این ماجرا بین متدینین پیچید؛ من و دوستانم برای رضای خدا، همه را از وضو نداشتن شیخ هادی آگاه کردیم و مأمومین کم کم از دور شیخ متفرّق شدند تا جائی که بعد از چند روز خانواده او هم فهمیدند. زن شیخ قهر کرد و به خانه پدرش رفت ، بچه های شیخ هم برای این آبروریزی ، پدر را ترک کردند .
دیگر همه جا صحبت از مشکوک بودن شیخ هادی بود آیا اصلاً مسلمان است ؟ آیا جاسوس است ؟ و آیا ...
شیخ بعد از مدتی محله ما را ترک کرد و دیگر خبری از او نبود ... ، ما هم به همراه دوستان و متدینین، خوشحال از این پیروزی، در پوست خود نمی گنجیدیم. بعد از مدتی از حوزه علمیه یک طلبه جوان فرستادند و اوضاع به حالت عادی برگشت .

بعد از دوسال از این ماجرا، من به اتفاق همسرم به عمره مشرف شدیم. در مکه بخاطر آب و هوای آلوده بیمار شدم. بعد از بازگشت به پزشک مراجعه کردم و دکتر پس از معاینه مقداری قرص و آمپول برایم تجویز کرد . روز بعد وقتی می خواستم برای نماز به مسجد بروم تصمیم گرفتم قبل از آن به درمانگاه بروم و آمپول بزنم؛ پس از تزریق به مسجد رفتم و چون هنوز وقت اذان نشده بود وارد دستشویی شدم تا جای آمپول را آب بکشم. در حال خارج شدن از دستشویی، ناگهان به یاد شیخ هادی افتادم. چشمانم سیاهی می رفت؛ همه چیز دور سرم شروع به چرخیدن کرد؛ انگار دنیا را روی سرم خراب کردند. نکند آن بیچاره هم وضو داشته و می خواسته جای آمپول را آب بکشد؟! نکند؟! نکند؟!

دیگر نفهمیدم چه شد. به خانه برگشتم تا صبح خوابم نبرد و به شیخ هادی فکر می کردم که چگونه من نادان و دوستان و متدینین نادان تر از خودم، ندانسته و با قصد قربت آبرویش را بردیم ...، خانواده اش را نابود کردیم و ...

از فردا، سراسیمه پرس و جو را شروع کردم تا شیخ هادی را پیدا کنم. به پیش حاج ابراهیم رفتم؛ به او گفتم برای کار مهمی دنبال شیخ هادی می گردم. او گفت : شیخ دوستی در بازار حضرت عبدالعظیم (ع) داشت و گاه گاهی به دیدنش می رفت؛ اسمش هم حاج احمد بود و به عطاری مشغول بود. پس از خداحافظی با حاج ابراهیم، یکراست به بازار شاه عبدالعظیم رفتم و سراغ عطاری حاج احمد را گرفتم. خوشبختانه توانستم از کسبه آدرسش را پیدا کنم بعد چند دقیقه جستجو پیر مردی با صفا را یافتم که پشت پیشخوان نشسته و قرآن می خواند سلام کردم جواب سلام را با مهربانی داد و گفتم ببخشید من دنبال شیخ هادی میگردم ظاهراً از دوستان شماست؛ شما او را می شناسید ؟

پیرمرد سری تکان داد و گفت دو سال پیش شیخ هادی در حالی که بسیار ناراحت و دلگیر بود و خیلی هم شکسته شده بود پیش من آمد؛ من تا آن زمان شیخ را در این حال ندیده بودم. بسیار تعجب کردم وعلتش را از او پرسیدم؛ او در جواب گفت : من برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفته بودم که متدینین بدون اینکه از خودم بپرسند به من تهمت زدند که وضو نگرفته نماز خوانده ام؛ خلاصه حاج احمد آبرویم را بردند ، خانواده ام را نابود کردند و آبرویی برایم در این شهر نگذاشتند و دیگر نمی توانم در این شهر بمانم؛ فقط شما شاهد باش که با من چه کردند. بعد از این جملات گفت : قصد دارد این شهر را ترک کند و به عراق سفر کند که در جوار حرم امیرالمومنین (ع) مجاور گردد و بقیه عمرش را در آنجاسپری کند؛ من هم هرکاری کردم که مانعش شوم نشد. او گفت دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم؛ او رفت و از آن روز به بعد دیگر خبری از او ندارم ...

ناگهان بغضم سرباز کرد و اشکهایم جاری شد که خدای من، این چه غلطی بود که من مرتکب شدم. ای کاش آن موقع کور می شدم و این جنایت را نمی کردم. ای کاش حاج علی آن موقع به جای گوش دادن به حرفم، توی گوشم میزد؛ ای کاش ... ای کاش ... و این ای کاش ها که بیچاره ام می‌کرد .
الان حدود ۲۰ سال است که از این ماجرا می گذرد و هر کس به نجف اشرف مشرف می شود، من سراغ شیخ هادی را از او می گیرم، ولی افسوس که هیچ خبری از شیخ هادی مظلوم نیست.

دوستان، ما هر روز چقدر آبروی دیگران را می بریم؟! زندگی ها را نابود می کنیم؟! بخاطر خدا چه ظلم هایی که نمی کنیم؟! بخاطر خدا دعایم کنید. آیا خدا از این گناهم می گذرد؟ چه خاکی باید به سرم بریزم؟... ای کاش ...

منبع :
خیمه نیوز

http://www.moshavereh.porsemani.ir/content/

[ سه شنبه 1392/05/08 ] [ 2:23 بعد از ظهر ] [ سید حسین موسوی ]

زشت است اینکه گیره سر از چین بیاوریم

کبریت‌های بی خطـــــر از چین بیاوریم

آورده‌ایم هــــــر چه شما فکـــــر می‌کنید

چیزی نمانده شعــــر تر از چین بیاوریم

هــــــر چند توی کشــور ایران زیاد هست

ما می‌رویـــــم گورخــــر از چین بیاوریم

آورده‌ایـــــم ما نمــــک از ســــاحل غنــــا

پس واجب است نیشکر از چین بیاوریم

هی نیش می‌زنند و عسل هم نمی‌دهند

زنبـــــــورهای کارگــــــر از چین بیاوریم

خشکیده است پس بدهینش به روســـیه

دریای خشکل خــــــــزر از چین بیاوریم

تا اینکه جمعیت دو برابـــــر شــــود سریع

باید که دختـــر و پســــر از چین بیاوریم

حالا که نیست کار بـــــزان پای کـــــــوفتن

ما می‌رویــــم گاو نــــــر از چین بیاوریم

یک روز اگـــــر که مردم ایران غنی شــوند

بایـــــــد گـــــدا و دربه‌در از چین بیاوریم

گویند سرّ عشـــــق نگویید و نشـــــــنوید

ما می‌رویـــــم لال و کـر از چین بیاوریم

[ شنبه 1392/04/08 ] [ 2:22 بعد از ظهر ] [ سید حسین موسوی ]

سید حسین موسوی بن سید حسن بن سید عبدالله بن سید حسن بن سید میرزا بن سید حسین بن سید هادی بن سید علی بن سیدحسن بن سیدولی بن سید میرزا بن سید عباس بن سید محمدبن  سید حسین بن سید محمد بن سید علی بن حاج سید حسن بن سید علی بن سیدداوودبن سید قطب الدین بن سیدیحیی بن سید محمدبن سید احمد بن سیدابراهیم بن  سید عباس بن سیدقاسم بن سید محمد بن سیدحمزه بن سید علی بن سیدداوودبن سیدمحمد بن سیداحمد بن سید حسین بن سید محمد بن سید علی بن سید حاجی (حاج سید حسین )بن سید قطب الدین بن سید مرتضی بن سیدابراهیم  بن سیداحمد بن سیدالامام بن سیدابراهیم بن امام موسی الکاظم (علیه السلام

[ چهارشنبه 1392/03/08 ] [ 2:20 بعد از ظهر ] [ سید حسین موسوی ]

محرميت عروس و پدر شوهر

س: آيا پس از فوت شوهر يا پس از طلاق، رابطه محرميّت بين عروس و پدر شوهر باقى مى‌ماند يا خير؟
ج) محرميّت ابدى است و پس از فوت شوهر يا پس از طلاق باقى است


موضوعات مرتبط: احکام شرعی

[ یکشنبه 1392/02/08 ] [ 2:19 بعد از ظهر ] [ سید حسین موسوی ]

برهان عقلي و برهان نقلي در اثبات قيامت

پس اعتقاد به قيامت، از اعتقاد به خداوند قابل انفكاك نيست و اصل مسأله‌ي قيامت و مسأله‌ي آخرت اين است كه برهان عقلي و برهان نقلي هم دارد. اما براي جزئيات و تفاصيلش ما از عقل دليلي نداريم، ولذا بايستي نقل به ما بفهماند چه جزئياتي در آخرت وجود خواهد داشت و قيامت چگونه است؟ اينها را قرآن براي ما تصوير مي‌كند كه حساب انسان چگونه انجام مي‌گيرد؟ و اگر قرآن نگويد، عقل ما راهي براي شناخت اينها ندارد، كه بهشت چه جورجائي است؟ جهنم چگونه جائي است؟ انسانها در قيامت چه وضعيتي دارند؟ انسانها در قيامت چه مي‌كنند؟ آنها را عقل نمي‌تواند بفهمد اما صحنه‌هاي زنده‌ي آنها را قرآن بيان كرده يكي از نويسندگان معروف مصري (سيد قطب) در همين زمينه‌ها دو كتاب نوشته كه يكي مشاهده‌القيامه است، يعني منظره‌‌هاي قيامت. و او مي‌گويد: قرآن اينجا از بيان عادي فراتر رفته و صحنه‌نگاري مي‌كند (ترسي‌مي‌كند) واقعيت هم همينطور است! انشاءالله با قرآن كه يك قددري انس بگيرد، آيات قيامت خيلي آيات عجيبي است! و قتي انسانها آنها را باتدبر مي‌خواند كانّه دارد صحنه‌ي قيامت را در مقابل چشم خودش از نزديك مشاهده مي‌كند و از طريق نقل مي‌شود به اين جزئيات رسيد. اين هم خصوصيات آخر، و وقتي اين خصوصيات تمام شد مي‌فرمايد: اولئك علي هداً من ربهم‌ (5 – بقره) اين كساني كه اين شش خصوصيت را دارند از سوي پروردگارشنا بر هدايتند و علاوه بر اينكه خود اين خصوصيات نشانه‌ي هدايت الهي است خود اينها كمك مي‌كند به هدايت يافتن انسان و مراتب راههاي جديد و منطقه‌اي ناشناخته و حقايق تازه‌اي را به بركت اين تقوايي كه از اينها حادث شده از قرآن استنباط مي‌كند و همانطور كه گفتيم: اين قرآن مايه‌ي هدايت متقين است اين هدايت را از چه كسي و از كجا مي‌آورند؟

از قرآن. اولئك هم‌المفلحون (5 – بقره) و همانانند رستگار و كامياب شوندگان.

پس، اول سوره بقره گفت: اين قرآن وسيله‌اي براي هدايت است، هدايت چه كسي؟ هدايت مؤمنين، و يك تصور اجمالي از مؤمن (يعني از متقين) در اين آيات چند گانه‌ي اول سوره‌ي بقره بما داد. از اينجا كه فراغت پيدا كرديم، دو تصوير ديگر را دنباله‌ي همين آيات به ما نشان مي‌دهد: اول: تصوير كافر، دوم تصوير منافق كه دو سه آيه درباره‌ي كفار است. بعد ده، دوازده آيه درباره‌ي منافقين است، كه انشاءالله در جلسات بعدي به آنها خواهيم رسيد.

والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته


موضوعات مرتبط: تفسیر قرآن
[ یکشنبه 1392/01/11 ] [ 5:28 بعد از ظهر ] [ سید حسین موسوی ]

رخ خورشيد

عيب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است       ديده بگشاى كـــــه بينى همــه عالم طور است

لاف كـــم زن كـــــــــه نبيند رخ خـورشيد جهان       چشــم خفــاش كـــــه از ديدن نــورى كور است

يــــــــــا رب، ايــن پرده پندار كه در ديده ماست       بـــاز كن تــــا كــــه ببينم همــــه عالم نور است

كــــــــــاش در حلقه رندان خبرى بود ز دوست        سخن آنجا نه ز "ناصر" بــــــود از "منصـور" است

واى اگـــــر پــــــــرده ز اســــرار بيفتــــــد روزى      فاش گردد كه چه در خرقــــه اين مهجــــور است

چــــــه كنــــــــم تا به سر كوى توام راه دهند؟      كاين سفر توشه همى‏خواهــد و اين ره دور است

وادى عشق كه بى هوشى و سرگردانى است     مــــــدعى در طلبش بـــــوالهوس و مغــرور است

لـــب فرو بست هر آن كس رخ چون ماهش ديد      آنكــــه مـــــدحت كنـد از گفته خود مسرور است

وقت آن است كــــــــه بنشينم و دم در نـــــزنم       به همــــه كــون و مكان مدحت او مسطور است

 امام خمینی

[ سه شنبه 1391/12/08 ] [ 2:18 بعد از ظهر ] [ سید حسین موسوی ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.
درباره وبلاگ

حضور خلوت انس است ودوستان جمعند
وان يكاد بخوانيد و د رفراز كنيد
سلام!
دوستان!سلام مارا كه از قلبي آكنده از محبت شما عزيزان برآمده است پذيرا باشيدوبا همراه باشيدبا دلنوشته هايي از جنس نور پاكي وصداقت.
در اين وبلاگ با شماييم با واگويي خاطرات عاشقانه ترين حقايق هستي . راستي! آن روز راخاطرتان است در صحراي بي كران آفرينش من وتو:نه تنهامن وتو بلكه تمام همنوعان مابه صف در محضر عرش كبريايي به انتظار فرماني آسماني لحظه شماري ميكرديم. يادت آمد آن روز را ميگويم روز عهد وپيمان . روزي كه مبهوت جمال وجلال الهي سكوتي وهم برانگيزهمه را فرا گرفته بودصوتي رسا در فضا طنين افكند"الست بربكم"
ومايكصرا فرياد برآورديم آري"قالوا بلي"
با اين حال خاطره آن روز را حق سبحانه وتعالي در كتاب محكمش با ما بازگو كرد.مادر اينجا باشماييم تا خاطره عهدالست را زنده نگه داريم.تصوير آن حضور برخمير مايه وجودمان حك شدتا با فطرتي هميشه بيدارراه را گم نكنيم.راستي خاطره عرضه امانت را ميتوانيم با هم مرور كنيم.آن امانت را كه آسمانهااز پذيرش آن عذر تقصير آوردنداما من وتوبا احساسي آميخته با جهالت با غروري سرمست ازالطاف ايزدي باري را بردوش خودنهاديم كه هيچ موجودي از تبار آفريد ه هاحمل آن را پذيرا نبود.
ما با شماييم تا امانتي را كه آن روز بر دوش خود نهاديم با هم باز گوييم راستي شما نيز ميتوانيد در اين راه با ما همسفر باشيد.مارا با قلمهاي زيبايتان تا رسيدن به سرمنزل مقصودياري نماييد آفرينش سرشار از از زيبايي هاي پيچ درپيچ است بياييدبا عزمي آهنين در كوچه باغهاي آن تفحصي جانانه كنيم ودر بوستانهايش سايه ساري از اطمينان وآرامش بنا نهيم
سلام ما به تمام پويندگان زيبايي هادرجهان سراسرمعما.سلام ما به دوستداران معارف آل الله.وسلام ما به شما دوستان.روزگارتان مملواز خاطره هاي خوب عشق وايثارپاكي وطهارت استقامت وجهاد تلاش بي كران در راه اعتلاء كلمه الله.
بياييد دل را يكدله كنيم.آرزوها را قربان كنيم و به حق بپيونديم.
دوستدار شما محبين اهل بيت
سيد حسين موسوي
حمایت می کنیم

جهت دریافت برنامه های رادیو افسران کلیک کنید

امکانات وب